سفر به دبی
سلام پسر مامان.ببخشید که اینقدر دیر به دیر آپ میکنم.
20 مهر من و شما و بابایی رفتیم دبی .هتل کنکورد.

اینم اتاقمون که فقط چند دقیقه به همین شکل موند و ترکید

بقیه عکسهااااااا ادامه مطلب
رادین در لحظه ورود .چون چند ساعتی تو لابی بودیم تا اتاق رو تحویل بدن از دیدین اتاق کلی ذوق کردی


شهر بازی سیتی سنتر
یعنی عاشق روابط عمومی تم.

اینم از ابراز احساست

اینجا با بابایی شده بودین دو تا آتشنشان .با اون قد کوچولوت، رو پنجه وایستادی تا بتونی آتیش خاموش کتی.خیلی برات جالب بود .


عاشق توپ های بولینگی.اینطوری دولا نگاه میکنی تا توپا بیاد و به قول خودت مرتبشون کنی .

موتور سواری


این حرکت رو هم تازه یاد گرفتی وقتی غذا میخوری اینطوری میکنی یعنی قوی شدم

وایلد وادی

قبل از رفتن

جلوی درب ورودی.الان نمی دونم ژست قدرته یا ژست خوشحالیه
عاشقتووووونم

در حال شنیدن تذکرات




اینم که ناهار

دبی مال
این عکس جبوس آکواریومه
اما دوربین عزیزمون قاطی کرده بود.ببخشید


فدای اون مهربوووونیت

عاشق ماشینی.....این همه اسباب بازی فقط سراغ ماشینایی


اینم آخرین عکس....نمی دونم چه منظره ای برات جذابیت داشت اما همش میرفتی دم پنجره بیرون رو نگاه میکردی



سفر به دبی
مامان یاسمن و بابا حمیدرضا